یاد "ن" افتادم. قبلا مطلبی در مورد اتفاقاتی که امروز واسه من رخ داد نوشته بود. اون مطلب رو خیلی دور از خودم میدیدم. درواقع فکر نمیکردم یه روزی به حرفاش برسم ولی رسیدم. دیگه از خواب هایی که میبینم میترسم. از خواب های پریشونی که به وقوع می پیوندن میترسم. حتی اگه به وقوع نپیوندن ترسشون همراه منه. اونقدر گیجم که حتی نمیدونم واکنشم باید چی باشه. شاید غیرمنصفانه باشه اگه خوشحال نباشم. ولی مگه قرار بود من منصف باشم؟

منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

Foxecfjcje1 blogi جوک ولطیفه تصاویربامزه اینجا زیبایی را درک کن پاورپوینت های دانش آموزی درسی و دانشجویی کاکو چت|شیراز چت|شیراز فان چت|اول چت|فارس چت وقت سفارت کانادا | ویزای کانادا | راهنمای اخذ ویزای کانادا لیست بهترین پیج های اینستاگرام